اصحابِ مُعَلَّقاتِ سَبعَة
یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
یک شنبه 20 ارديبهشت 1393برچسب:اصحابِ مُعَلَّقاتِ سَبعَة, :: :: نويسنده : علی

اصحابِ مُعَلَّقاتِ سَبعَة

هفت تن از شاعران روزگار جاهلیت عرب بودند که هر یک قصیده ای غرا سرودند و برحسب رسم معمول آن دوران آنها را از در کعبه بیاویختند که واردشوندگان آنها را ببینند و مایۀ شهرت و افتخار آنان گردد و پس از نزول قرآن از بیم رسوایی قصاید خود را پنهانی بردند چنانکه در کتب مربوط مشروحاً نگارش یافته است و همین قصاید است که درالسنۀ اهل علم به سبعۀ معلقه و معلقات سبعه مشهور و بارها چاپ شده است و شرحهای بسیار بر آنها نوشته اند، بالجمله آن هفت تن عبارتند از :
امرؤالقیس
و طرفة بن عبد بکری
و زهیربن ابی سلمی مزنی
و لبید بن ربیعۀ عامری
و عمرو بن کلثوم ثعلبی
و عنترة بن عمرو بن معاویة بن شداد
و حارث بن حلزۀ یشکری.

**********

امرؤالقیس

جندح یا سلیمان پسر حجر کندی. بزرگترین شاعر دورۀ جاهلیت و یکی از صاحبان معلقات بود. معلقۀ وی مشهورترین معلقات و قریب هشتاد بیت و مطلع آن این است :

قفا نبک من ذکری حبیب و منزل
بسقط اللوی بین الدخول فحومل

نسب وی به ملوک کنده از اهل نجد میـپیوندد. پدرش حجر حکمران بنی اسد بود که بحیله و نیرنگ کشته شد. امرؤالقیس به خونخواهی پدر قیام کرد لیکن قبیله اش او را یاری نکرد. و او به قیصر روم پناه برد و مدایحی دربارۀ قیصر ساخت ولی یک تن از قبیلۀ بنی اسد او را به هجو و بدگویی قیصر متهم ساخت و قیصر بعنوان خلعت پیراهن زهرداری بدو فرستاد که همین که آن را در بر کرد پوست بدنش زخم شد و ریخت و امرؤالقیس هم در اثر همان زهر کشته شد، گویند قیصر فرمان داد تا مجسمۀ او را درست کنند و بر سر قبرش که در انقره (آنکارا) بود قرار دهند. ونیز گویند که مأمون خلیفه عباسی آن مجسمه را دیده بوده است. بعلت زخمی شدن بدنش او را ذوالقروح نیز نامیده اند. گروهی از اهل تحقیق معتقدند که در انقره به مرض آبله مرده است و لقب ذوالقروح نیز بهمین مناسب بوده است. او را ملک ضلیل نیز می گفته اند وفاتش را از ٥٤٠ تا ٥٦٦ م. نوشته اند دیوان وی نخستین بار در سال ١٨٧٧ م. در پاریس طبع شده است.

**********

طَرفة

لقب عمرو بن العبد عبدی. شاعری بوده که بر اثر گفتن این شعر :

لاتعجلا بالبکاء الیوم مطرفا
ولا امیریکما بالدار اذ وقفا

وی را طرفة لقب نهادند. وی از شعراء جاهلیت و سرایندۀ دومین قصیده از قصائد معلقات سبع است و از قبیلۀ ربیعه بوده است. و وی را دیوانی است. در تاج العروس نسب طرفة العبدی را بدین سیاق آورده است : طرفة بن العبد بن سفیان بن سعد بن مالک بن ضبیعة بن قیس بن ثعلبة الحصن، و اسمه عمرو. لکن در معجم المطبوعات بدین نحو نسب او را آورده است : هو ابن عمر، طرفة بن عمر بن بکر وائل بن ربیعة بن اخت جریر بن عبدالمسیح المعروف بالمتلمس. صاحب بلوغ الارب گوید : وی نیکوترین شعرای قصیده سرای است و جز قصیدۀ معلقه وی را شعر نیکو باشد، اما در نزد روات اشعار از گفته های وی و اشعار عبید بن الابرص، جز اندکی یافت نشود. در سن بیست و شش سالگی کشته شد و قاتل او عمرو بن هند یکی از پادشاهان حیره بود و افسانۀ کشته شدن وی را ابن قتیبه در کتاب الشعر و الشعراء آورده است. و ابن السکیت در شرح دیوان طرفه این قصه را از ابن قتیبه مبسوطـتر ذکر کرده است. گویند نخستین شعری که طرفه گفت آن بود که وقتی با عم خویش سفری کرد، در یکی از منازل بین راه دامی بر پا داشت هنگام کوچ این ارجوزه بگفت :

یا لک من قبرة بمعمر
خلا لک الجو فبیضی و اصفری !

و نقری ما شئت ان تنقری
قد رفع الفخ فماذا تحذری

لابد یوماً ان تصادی فاصبری

و از اشعار وی که در حکم مَثَل سائر است این بیت است :

سَتُبدی لک الایام ُ ما کنت َ جاهلاً
و یأتیک بالاخبار مَن لم تُزَوّدِ

و از مثلهائی که در نکوهش دوستان گفته این دو بیت است :

کل خلیل کنت خاللته
لاترک الله له واضحه

کلهم اروغ من ثعلب
ما اشبه اللیلةَ بالبارحه

و باز از امثال سائرۀ اوست که به عمرو بن هند خطاب کرده گوید :

ابامنذر افنیت فاستبق بعضنا
حنانیک بعض الشر اهون من بعض

صاحب معجم المطبوعات آورده که : طرفه شاعری جاهلی است و نبوغ او در شعر از آغاز جوانی نمودار گشت تا به حدی که در همان فصل از زندگانی در ردیف اولین طبقۀ شعرا بشمار میرفت، در کودکی به میخوارگی و لهو و لعب اشتغال داشت و آنچه داشت در آن راه صرف میکرد. آثار او
١ - دیوان وی در غریفسوالد بسال ١٨٦٩ م. و در برلین بسال ١٨٩٥ م. با شرح اعلم الشنتمری و در شالون بسال ١٩٠٠ به همت پروفسور سِلگسون به طبع رسیده و با طبع شالون ترجمۀ فرانسه نیز ضمیمه است، نوبتی هم بسال ١٩٠٩ در قازان دیوان وی که به روایت ابن السکیت بوده با شرحی از شیخ احمد بن الامین الشنقیطی چاپ شده است
٢ - قصیدۀ معلقۀ وی با شرح زوزنی به اعتناء و جهد ریسکی و وولرس بسال ١٨٢٩ در بن به طبع رسیده و نخست قسمتی از این قصیده بسال ١٧٤٢ بوسیلۀ ریسکی در لیدن چاپ شده بود که شروحی بزبان لاتین و لامیة العجم طغرائی را هم ضمیمه داشت
٣ - معلقۀ طرفة بن العبد با شرح زوزنی نوبتی دیگردر بن بسال ١٨٢٩ به طبع رسیده است.

**********

زهیر

زهیر بن ابی سلمی (٦٢٧ - ٥٣٠ م.). شاعر عرب در دورۀ جاهلیت و از اصحاب معلقات. وی در وصف دقیق و تنسیق کلام متین بود و از مشهورترین شعرای عصر خود به شمار میـرفت. او را دیوانی است و یکی از سه شاعر متقدم عرب است و آن دو دیگر امرؤالقیس و نابغۀ ذبیانی هستند. خلقی عالی و منزلتی بزرگ و ثروتی فراوان داشت. اغلب خویشاوندانش از جمله پدر و خال و خواهر و ... او شاعر بودند و اشعار او در روح عرب تأثیر فراوان داشت و در نزد امراء ذبیان خصوصاً هرم بن سنان و حرث بن عوف مقرب بود ... زهیر به تهذیب و تنقیح اشعار خود اهتمام داشت تا آنجا که قصاید وی به «حولیات» معروف گردیده است، زیرا هر قصیده را در چهار ماه تنظیم میکرد و چهار ماه آنرا بر شعراء دیگر عرضه میداشت و بدین طریق اشعارش در غایت روانی و جودت و با پند و موعظه آمیخته بود و از بکار بردن الفاظ سست و لغو احتراز می کرد. معلقۀ وی با این بیت آغاز میشود :

أ مِن ام اوفی دمنة لم تکلم
بحومانة الدراج فالمتثلم

**********

لَبید بن ربیعة

لبیدبن ربیعة بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة. یکی از شعراء مخضرمین، از قبیلۀ قیس و از اشراف شاعران. او صاحب چهارمین معلقه از معلقات سبع است که بدین بیت آغاز میشود :

عفت الدیار محلها و مقامها
بمنی تأبد غولها و فرجامها

حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده آرد : لبید بن ربیعة بن عامر بن مالک از بنی کلاب. صدوپنجاه وهفت سال عمر یافت و پیش از اسلام شاعر بود چون مسلمان شد دیگر شعر نگفت. وفاتش در سنۀ احدی و اربعین بود. لبید شعرهای نیکو دارد، جزالت الفاظ و فخامت عبارات و رقت معانی و اشتمال بر حکم شعر وی را ممتاز کرده است. ابن ندیم گوید : دیوان وی را ابوعمرو شیبانی و ابوسعید سکری و اصمعی و طوسی و ابن السکیت هر یک جداجدا گرد آورده اند. گویند لبید ١٤٥ سال بزیسته است و درک صحبت پیغمبراکرم (ص) کرده و بنابر آنچه نوشته اند به سال ٤١ ه.ق. وفات کرده است. از لبید در اشعار گویندگان فارسی زبان بسیار یاد شده است
صاحب الاصابة آرد : لبید بن ربیعة بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة الکلابی الجعفری ابوعقیل الشاعر المشهور. قال المرزبانی فی معجمه کان فارساً شجاعاً شاعراً سخیاً قال الشعر فی الجاهلیة دهرا ثم اسلم و لما کتب عمر الی عامله بالکوفة : سل لبیدا والأغلب العجلی ما احدثا من الشعر فی الاسلام. فقال لبید : ابدلنی الله بالشعر سورة البقرة و آل عمران فزاد عمر فی عطائه قال : و یقال : انه ما قال فی الاسلام الابیتاً واحداً :

ما عاتب المرء اللبیب کنفسه
والمرء یصلحه الجلیس الصالح

و یقال بل قوله :

الحمد لله اذلم یأتنی اجلی
حتی لبست من الاسلام سربالا

و لما اسلم رجع الی بلاد قومه ثم نزل الکوفة حتی مات فی سنة احدی و اربعین، لما دخل معاویة الکوفة اذ صالح الحسن بن علی و نحوه. قال العسکری و دخل بنوه البادیة قال و کان عمره مأئة و خمسا و اربعین سنة منها خمس و خمسون فی الاسلام و تسعون فی الجاهلیة. قلت المدة التی ذکرها فی الاسلام وهم، والصواب ثلاثون و زیادة سنة او سنتین الا ان یکون ذلک مبنیاً علی ان سنة وفاته کانت سنة نیف و ستین و هو احد الاقوال ... از اشعار اوست :

ذهب الذین یعاش فی اکنافهم
و بقیت فی خلق کجلد الاجرب

الی الحول ثم اسم السلام علیکما
و من یبک حولا کاملا فقد اعتذر

**********

عمرو بن کلثوم

عمرو بن کلثوم بن عمرو بن مالک بن عتاب، از بنی تغلب، مکنی به ابوعباد. شاعری جاهلی و خوش طینت و شجاع بود. مدتهای طولانی ریاست قوم خود تغلب را به عهده داشت. و او همان کسی است که عمرو بن هند پادشاه حیره را به قتل رساند. مشهورترین اشعار او معلقه ای است به مطلع : «الا هبی بصحنک فاصبحینا» که آن را هزار بیت دانسته اند، ولی جز اندکی از آن چیزی در دست نیست. وی در حدود سال ٤٠ قبل از هجرت در الجزیره (الجزيرة نامي بود که عربها به بين النهرين عليا ميدادند، زيرا که آن دشتهاي پهناوري بود مابين دجلۀ عليا و فرات، و در قديم آن را نينوی ميگفتند.) درگذشت.

**********

عنترة

عنترة بن شداد بن عمرو بن معاویة بن قراد عبسی. مشهورترین سواران عرب در جاهلیت بود و از شعرای درجۀ اول نیز به شمار میرفت. اصل او از نجد و مادرش زبیبه نام داشت و از اهالی حبشه بود، لذا چهرۀ عنترة بسیاهی میرفت. وی به عزت نفس، حلم و بردباری شهرت داشت. او را عشق و محبتی وافر نسبت به دخترعمش «عبلة» بوده است؛ بطوریکه در تمام قصایدش وی را یاد کرده است. در جوانی با امرؤالقیس شاعر ملاقات کرد. و نیز در جنگ داحس و غبراء شرکت داشت. او را عمری طولانی بود و در حدود سال ٢٢ قبل از هجرت به دست الاسد الرهیص یا جبار بن عمرو طایی کشته شد. عنترة دارای اشعاری نغز و نیکو است و دیوان شعری به وی نسبت میدهند که بیشتر اشعار آن جعلی است. و نیز داستان عنترة که تخیلی است از وی، نزد عرب مشهوراست و فرنگیـها آن را از شاهکارهای ادبیات عرب دانسته اند و به زبانهای آلمانی و فرانسوی ترجمه شده است. ولی گویندۀ داستان شناخته نیست. نام او را «عنتر بن شداد...» نیز گفته اند.
نام عنتر در ادبیات فارسی نیز بسیار به کار رفته است و چه بسا که با نام عمرو همراه است که اشاره به عمرو بن عبدود است، و وی یکی دیگر از شجاعان عرب بشمار میرفت.

**********

الحارث بن حِلِّزَة

الحارث بن حِلِّزَة
(000 - نحو 50 ق.ه. 000 - نحو 570 م.)
الحارث بن حلزة بن مكروه بن يزيد اليشكري الوائلي :
شاعر جاهلي،
من أهل بادية العراق.
و هو أحد أصحاب المعلقات.
كان أبرص فخورا،
ارتجل معلقته بين يدي عمرو بن هند الملك،
بالحيرة،
و مطلعها :

آذنتنا ببينها أسماء

جمع بها كثيرا من أخبار العرب و وقائعهم.
و في الأمثال
«أفخر من الحارث بن حلزة»
إشارة إلى إكثاره من الفخر في معلقته هذه.
له «ديوان شعر - ط».